الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
38
الخصال ( فارسي )
ترجمهء ( 846 ) ده چيز است كه برخى از برخى دشوارتر است - امام محمد باقر ( ع ) گفته : امير المؤمنين ( ع ) در رحبه بود و هر كس از او سؤالى مىكرد . ناگاه مردى سلام كرد امير المؤمنين جواب داد و گفت : تو كيستى ؟ . گفت : من از پيروان تو و از مردم اين كشور هستم : گفت : من ترا هرگز نديدهام . آن مرد امان خواست . گفت : در اين كشور خلافى كردهيى ؟ . گفت : نه . گفت : شايد از جنگجويان هستى ؟ گفت : آرى . گفت : اكنون سلاح به زمين نهاده شده و قرار داد ترك جنگ بسته شده باكى نيست . آن مرد گفت : حقيقت امر آن است كه من مردى از شام هستم ، معاويه مرا به طريق ناشناس نزد تو فرستاده ، تا از تو مسائلى بپرسم . و اين مسائل را قيصر روم از معاويه پرسيده و به وى گفته هر گاه تو شايستهء زمامدارى